تبليغاتX
روایت یک خط تیره

شنبه دهم مرداد 1388

نون به نرخ روز سیخی چند؟

امروز یه شوی با مزه تو tv دیدم که محرکی شد برای دوباره سر زدن به این وبلاگ و نوشتن چند خطی.

آقای ابطحی آخوند روشنفکر!!؟؟ (اینم از اون حرفای با مزستا، مثل خر با شعور) و وبلاگنویس فعال در عرصه اصلاحات و یار غار و مشاور و دوست و همخوابه آقای خاتمی رئیس جمهور پیشین و منتقد فعلی، در اظهاراتی که در تمامی وعده های خبری و بینابین تمامی فیلم ها و سریال های تلویزیونی پخش شد/می شود/خواهد شد حرفهایی تحت عنوان اعتراف زدند که مو رو بر اندام من سیخ کرد از اینهمه تحول و تغیر در احوالات و تفکرات این عزیز عمامه به سر سابق و زندانی بی عمامه فعلی. بخش هایی از حرفهای ایشون رو برای آن دسته از دوستان که از دیدن این شوی تلویزیونی محروم بودن رو در زیر میارم(نقل به مضمون):

  • در زندان مجالی شد تا عریان تر در مقابل خدای خود قرار بگیرم  و این سببی شد برای تغییر در تفکرات و منش فکری بنده. (در پاسخ به خبرنگاری که سوال کرد که آیا این اظهارات شما ناشی از شرایط زندان نیست؟)
  • علی رغم اینکه من با رئیس جمهوری آقای احمدی نژاد موافق نبودم ولی زمانی که اختلاف 11 میلیونی آرای احمدی نژاد و موسوی رو دیدم پی بردم که هیچ تقلبی صورت نگرفته است و اصلا همچین چیزی محال است.
  • یه تبریک ساده از سوی آقای موسوی می توانست سر آغازی باشد بر شروع دوره ای پر شکوه ناشی از آرای 40 میلیونی مردم.
  • شرایط برای کودتای مخملی آماده بود و اگر رهبری عزیز یک قدم عقب می گذاشت حتما این کودتا به ثمر می نشست.
  • تقلب رمزی بود برای آغاز شورش های خیابانی.
  • نخبه های ما در فهم کلمه تقلب دچار اشتباه شدند.

و ...

من هرچه قدر فکر کردم خدایا این بابا رو برای چی گرفتن آخرم نفهمیدم. این که به نظرم از هر طرفداری طرفدارتر بود.

خلاصه اینکه حکایت این عزیزان مثال خریه که هم از آخور می خوره و هم از توبره.

نوشته شده توسط آئیریا در 11:27 بعد از ظهر |  لينک ثابت   •