دوشنبه بیست و سوم دی 1387
آمارسازی
همه شما چه به عنوان دانشجو و چه به عنوان دانش آموز حتما حداقل یکبار دست به آفرینش اعداد یا به عبارتی عدد سازی زده اید. اصولاَ از این حربه بسیار موثر در یکی از حالات زیر می توان استفاده کرد:
1- شما تحقیقی دارید که در آن باید به یکسری اعداد برسید ولی علی رغم تمام تلاشتان به دلیل نبود امکانات، فرسوده و مستعمل بودن تجهیزات، عدم همکاری مسئولان ذی ربط و هزاران دلیل دیگر به اعداد مورد نظر نمی رسید. در این حالت شما با جایگزین کردن اعداد واقعی با اعداد مطلوب به جای رسیدن به نتیجه، نتیجه مورد نظر را خلق می کنید.
2- شما باز هم تحقیقی دارید ولی به دلیل این که حس و حال تحقیق و تفحص در شما وجود ندارد به یکباره خود را راحت کرده و از همان اول در منزل نشسته و با استفاده از قدرت تخیل پویای حود اعداد مورد نظر را ایجاد می کنید.
3- این بار شما تحقیقی دارید، آن تحقیق را انجام می دهید و نتیجه ای به دست می آورید. نتیجه با واقعیات موجود کاملا همخوانی داشته و نشان دهنده این است که روش تحقیق شما کاملا درست است. ولی مشکل کوچکی در اینجا وجود دارد، اعلام این اعداد علی رغم واقعی بودن آنها ممکن است بازخورد چندان مناسبی در خواننده نداشته باشد پس شما با علم به درست بودن تحقیقاتتان برای رضایت دل خواننده اعداد را طوری تغییر می دهید که با اینکه کاملا تابلوست که غیر واقعی می باشند ولی همه از خواندن آنها کلیاتی مشعوف شده و به قول معروف حالش رو می برند.
دیروز در زیر نویس شبکه محترم خبر، خبری دیدم با این مضمون: " بر طبق اعلام سازمان آمار نرخ بیکاری در کشور تک رقمی شده و به 9.5 درصد کاهش یافته است"!!؟؟ پس از خواندن خبر به یکباره تمامی آمار و ارقام اعلام شده در طی یکسال گذشته در مورد افزایش بیکاری در سراسر دنیا از آمریکا گرفته تا گینه بیسائو همانند یک فیلم مستند شروع به رژه رفتن در مقابل چشمانم کرد و با علم به رکود حاکم بر اقتصاد کل دنیا احساس شعف وصف نشدنی ای بهم دست داد. اینکه معظم ترین شرکت های چند ملیتی دنیا هر روز تعداد قابل ملاحظه ای از کارمندان خود را اخراج می کنند و بیکارها و بی خانمان ها در سراسر دنیا خصوصاَ آمریکا هر روز در حال افزایش هستند و در مقابل نرخ بیکاری در کشور ما تک رقمی و بلکه هیچ رقمی شده است این حس رو در من به وجود آورد که خدا وکیلی دممون گرم.
تذکر: آمارسازی به مراتب از عددسازی مشکل تر است زیرا در آمار سازی شما با یک جامعه آماری مواجهید که باید زحمت ساختن تک تک اعضای این جامعه آماری را تقبل کنید. یعنی به عبارتی آمارسازی حاصل یک جامعه عددسازی شده است.
پیشنهاد: با توجه به پیشرفت های خارق العاده ای که در حوزه آمارسازی در کشور عزیزمان صورت گرفته به نظر بنده کمترین باید یک رشته دانشگاهی با همین عنوان در کلیه دانشگاههای کشور ایجاد گردد. جهت صرفه جویی در امر بیت المال که آن هم البته از اهم امور است می توان آمارسازی را به عنوان یکی از گرایش های رشته آمار مطرح و جوانان متخصص تری را جهت ایجاد آمارهای جالبتر پرورش داد. از شرایط پذیرش دانشجویان در این رشته می توان به قوه تخیل به بالاترین میزان ممکن و شرم و حیا به کمترین میزان ممکن اشاره کرد.
نتیجه گیری: بابا ما دیگه کی هستیم
سه شنبه دهم دی 1387
کمی نزدیک خط قرمز
چند وقت پیش فیلمی دیدم به نام Quiet. فیلم از لحاظ ساختاری و بازی حرف چندانی برای گفتن نداشت ولی موضوع فیلم ذهنم را تا حدودی به خودش مشغول کرد. داستان فیلم درباره پدری بود که به دخترش تمایلات شدید جنسی داشت. سیر فیلم این رو به بیننده القاء می کرد که پدر از این تمایل و رابطه نه تنها لذتی نمی بره بلکه بسیار هم از این وضعیتی که به اون دچاره در عذابه. طوری که در چند دیالوگ از فیلم از زبان پدر می شنویم که صراحتا اعلام میکنه که من مریضم. ولی با این حال این میل این قدر قویه که پدر علی رغم عدم رضایت خودش و عدم تمایل دختر به این رابطه تن میده و دختر رو هم به این رابطه مجبور می کنه. یعنی نیازی در این فرد وجود داره که باید ارضاء بشه، با اینکه این فرد نه تنها از بر آورده کردن اون لذتی نمی بره بلکه عذاب هم می کشه.
همیشه در رابطه با مسئله هم جنس خواهها و یا کلاَ تمام کسانی که تمایلات جنسی غیر متعارفی دارن این سوال برای من پیش اومده که این افراد در رابطه با این میل چه کار باید بکنن؟
یه جواب معمول و متعارف در جامعه وجود داره و اونم اینه که این آدم ها، آدم های پستی هستن و تمایلاتی هم که دارن چون متعارف نیست پست و غیر انسانیه پس نباید حتی به آنها فکر کرد.
ولی میشه از یک جهت دیگه هم به این قضیه نگاه کرد. کافیه خودتون رو فقط برای یک لحظه به جای این افراد بگذارید. شما میل و احساسی دارید که وجودش در اختیار و اراده شما نیست. شاید تا حدودی بتونید کنترلش کنید ولی به هیچ وجه قادر به سرکوب کردن یا از بین بردنش نیستید. یک مثال ساده برای روشن تر شدن موضوع: شما گرسنه اید. گرسنگی یک حس و تمایل است که به وجود اومدنش در اختیار شما نیست. تا چه مدت می تونید برای برآورده نکردن این حس مقاومت کنید؟ یک روز؟ یک هفته؟ یک ماه؟ اما بالاخره زمانی مجبورید که خودتون رو سیر و رفع گرسنگی کنید. شاید به این مثال خرده بگیرید که این دو حس اصلاَ قابل قیاس نیستند ولی به نظر من هر دوی اینها بر خواسته از یک نیازه، یکی جسمی و دیگری روحی. نیازی که ما در به وجود اومدنش هیچ نقشی نداریم . در انسان های عادی که این تمایل به جنس مخالف وجود داره (باز هم تاکیدم بر اینه که این میل ذاتاَ وجود داره و کسی در به وجود آمدنش نقشی نداره) این میل می تونه از طریق راهی قابل قبول در جامعه به نام ازدواج ارضاء بشه. حالا فرض کنید که این تمایل (به دلایلی که حتی بر روانپزشکان هم پوشیدست) به صورتی غیر متعارف بروز کنه، مثلا به یک هم جنس یا قضیه ای مثل داستان فیلم Quiet، در این صورت این فرد باید چه کار کنه؟
راحت ترین پاسخ قطعا مراجعه به پزشک و احتمالا مشاوره و درمانهای دارویی است، ولی به نظر من این راه حل مثل این است که شما به پزشک مراجعه کرده مشکل خودتون رو گرسنگی بیان کنید و از پزشک بخواهید که راهی به شما نشون بده که دیگر گرسنه نشوید.
هدف از این پست حمایت از هم جنس خواهها و یا دیگر افرادی که تمایلات جنسی غیر متعارف دارن نیست بلکه فقط این سوال در ذهن من ایجاد شده که این افراد باید چه کار کنن؟ در رابطه با میلی که ذاتاَ در درونشون وجود داشته و نقشی تو ایجادش نداشتن چه واکنشی رو باید نشون بدن؟
خیلی خوشحال میشوم که نظران شما خواننده عزیز رو هم در این رابطه بدونم، پس لطفا نظر خودتون رو از من دریغ نکنید.پنجشنبه پنجم دی 1387
رپ فارسی از نگاهی دیگر
با تمام کمی ها و کاستی هایی که رپ فارسی در آغاز راه خودش و در حال حاضر داره و قسمتی از اونها رو از دید خودم در پست قبل آوردم ، ظهور این سبک موسیقی در ایران رو باید به لطف وجود تک خوانندگانی مثل یاس و هیچکس به فال نیک گرفت.
یاس، هیچکس (و چند خواننده مشابه) و مضامینی که تو آهنگاشون به کار می برن به جرئت می تونم بگم که تا حالا در موسیقی ایران سابقه نداشته. حتی به خودم این اجازه رو می دم که پا رو فراتر از این هم بگذارم و بگم در این وانفسای امروز که هر کس سعی می کنه دیگران رو پلکان ترقی خودش قرار بده و حتی شده از گرده اونها بالا بره و به قله های موفقیت برسه، خوندن از و پرداختن به مشکلات مردم یک اتفاق بسیار مهم و قابل توجهه. اینکه کسانی هستند که به اتفاقاتی که دورشون می گذره فکر میکنند، از دیدن کمبودها رنج می برند و بر عکس روال حاکم بر جامعه ما نه تنها سعی نمی کنند از آب گل آلود ماهی بگیرند بلکه حرفه خودشون رو هم به بیان این کاستی ها اختصاص میدن شاید جرقه ای باشه برای ایجاد تغییراتی مشابه تحولاتی که رپ و خواننده های سیاه پوست این سبک در طی چند دهه در آمریکا ایجاد کردند.
نکته قابل توجه در شعر های این گروه از خوانندگان اینه که مضامین به کار رفته در ترانه های آنها غالبا حول مسائل اجتماعی می گرده تا سیاسی. این دوری از سیاست فکر کنم در ابتدای امر می تونه به جا افتادن این سبک از موسیقی بسیار کمک کنه. چون جامعه ما در حال حاضر به شدت سیاست زدست و در قبال هر گونه جبهه گیری سیاسی واکنش منفی نشون میده.
در پایان این سری از پست ها باید بگم که هدفم به هیچ وجه نفی موسیقی رپ نبود که به شخصه اون رو به عنوان یکی از تاثیر گذارترین سبک های موسیقی می دونم و معتقدم بر خلاف موسیقی پاپ یعنی سبک رایج در کشورمون به جز ایجاد قر در کمر که متاسفانه در حال حاضر تنها کاربرد موسیقی در ایران به شمار میره، می تونه کارهای بسیار بزرگ دیگری نیز انجام بده، بلکه هدف تامل بیشتر و آگاهانه تر در انتخاب این نوع موسیقی بود، شاید که سبب تشویق دیگران برای گسترش این نوع موسیقی بشه.
دوشنبه دوم دی 1387
به کجا چنین شتابان ؟
" موسیقی رپ در دههٔ ۱۹۸۰ میلادی و از میان موسیقی سیاه پوستان فقیر متولد شد. رپ در واقع یک نوع موسیقی اعتراضآمیز خیابانی است. این موسیقی از پیش پا افتادهترین , سهلترین و خیابانیترین کلمات استفاده میکند، بدون این که از حیث ادبی بتوان این نوع استفاده را نقد کرد. در نوشتن متن ترانههای رپ، هیچ الزامی برای رعایت قوانین ادبی وجود ندارد. موسیقی رپ به موضوعاتی از جمله: اختلاف طبقاتی، ریاکاری، دعواهای خیابانی، فرهنگ غالب جهانی و همچنین بحرانهای سیاسی میپردازد. کلام آن اگرچه قافیههایی ضعیف دارد و در نگاه بسیاری شعر ناب به حساب نمیآید، اما با همین سادگی و بی پیرایگی خود میکوشد معنایی دیگر از زندگی اجتماعی را به ما یادآوری کند، که بعدی از زندگی مردم کوچه و خیابان است. به نحوی میتوان گفت چارچوب تعیین شدهٔ موسیقی را که دارای قوانین سخت و مشخص است را خرد میکند تا موسیقی در دسترس عامی ترین افراد جامعه قرار گیرد. " ] منبع : ویکی پدیا [
امروز اگر سراغ رپ ایرانی رو بگیرید بیشتر از همه با اسامی مثل ساسی مانکن، امیر تتلو، علیشمس، حسین مخته، حسین تهی، زدبازی، فارز، هیچکس، یاس و ... برخورد می کنید. من عمیقا معتقدم اگر دست آدما بود که اسم خودشون رو انتخاب کنند خیلی راحت تر می شد شخصیتشون رو حدس زد و به طور کلی اسامی میتونن خیلی چیزا رو به آدم نشون بدن. به عنوان مثال اگر شما برای وقتتون فقط کمی ارزش قائل باشید و اندکی مضمون براتون مهم باشه هیچوقت نمی رید بشینید تو سینما فیلمی رو ببینید که اسمش چارچنگولیه. چون کاملا مشخصه کارگردانی که نهایت سلیقش برای انتخاب اسم یه فیلم که قراره بر سر در سینماهای شهر خودنمایی کنه همچین چیزی باشه، فیلمش چی از آب در خواهد اومد.
با این اوصاف شما توقع دارید خواننده ای که اسم هنریش رو ساسی مانکن، حسین مخته یا علیشمس انتخاب میکنه چه چیزی بخونه؟ شعری از مولانا؟ ترانه ای با مضمون نقد جامعه؟ نه مطمئنا. با هم قسمت هایی از ترانه های این پیشروان موسیقی رپ رو مرور می کنیم:
" بله رو بگو دِ پدر سوخته" ، " جیگرت رو خام خام بخورم یا بپزمش اول" ، " 9 ماه بعد بچه بغل حداقل دو قلو یه دختر خوشگل و ناز و یه آقا پسر کوپولو" ، " بوس بده بهم با طعم کاپوچینو" ، "حالا خارجکی بوس کن منو خودتو ملوس کن نرو" با هنرمندی علیشمس، ساسی مانکن و حسین مخته.
" من این دافیارو می خوام واسه گذر وقت" ، " شما توی رپین چون حسین تولید مثل کرد" ، " اونا من رو نمی خوان و اسمم رو دوست دارن" ، " من پادشاهم و تو سربازی جالبیش اینه نه؟" ، " فقط می خوان جلو دوستاشون بگن این دافی منه اینکه می بینی BF منه، ساسی مانکنه" با صدای ساسی مانکن و حسین مخته.
" تو رپ شاهیم شما هم برده، حکم خدا رو داریم تو هم بنده " ، " بیا با ما دست بده فرصتی بگیر تا واسه پیشرفتت رخصتی بدیم" ترانه ای از شهاب جوکرو سوسو.
" جواهرات از بدنش آویزونه بدنش پر پیچ و خم و نامیزونه" ، " ودکا و ویسکی رویه میز یه گیلاس برام بریز امشب می شیم مست و پاتیل" کاری از گروه فارز.
و هزاران جملات بی سر و ته دیگه که بسیاری از اونهارو به علت معذورات اخلاقی نمی تونم اینجا بیارم.
خب از خوندن این به اصطلاح ترانه ها چه حسی بهتون دست داد؟ فکر کنم از خوندن این جملات سطحی خندتون گرفته باشه. ولی وقتی یه مقدار دقیق تر نگاه می کنیم و میزان استقبال فزاینده از این نوع موسیقی رو بررسی می کنیم به نتایج خوبی نمی رسیم.
مضمون رایج در این نوع موسیقی رو می توان به سه دسته تقسیم کرد :
1- پرداختن به مقوله عشق از سطحی ترین نوعش با استفاده از عباراتی که تا حالا در شعر و ترانه ایرانی یا به آن پرداخته نشده یا به ندرت نمونه هایی از آن را می توان یافت و به عبارتی در فرهنگ ما از آن به حریم خصوصی روابط آدم ها یاد شده است. بیان جزئیات ظاهری به اصطلاح معشوقه از جمله مشخصات دقیق اندام (از قبیل توصیف انحنائات و پستی و بلندی ها) و همچنین بیان نوع معاشقه با جزئی ترین و زننده ترین عبارات از جمله مفاهیم رایج در این نوع ترانه ها می باشد.
2- ابراز خود برتربینی و خود شیفتگی در قالب جملاتی که حاکی از این است که خواننده برای خود جایگاه خاص و البته برتری در بین مردم و خصوصا هم نوعان خود قائل است. از جمله معیار های این برتری " داشتن داف بیشتر و خوشگل تر" است که گویا خیلی مهم و حیاتی هم می باشد و مورد استفاده اکثر خوانندگان نیز قرار می گیرد.
در این رابطه نکته جالب و و قابل ذکر دیگر این است که تمامی خوانندگان رپ خود را پیشگام و حتی پایه گذار این نوع موسیقی می دانند و این مسئله را در ترانه های خود در قالب های گوناگون از جمله ارعاب، تخریب، تمسخر، فحاشی و ... به رقیبان خود گوشزد می کنند.
3- پرداختن به موضوعات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به صورت نقد گونه که البته این مورد آخر اصلا ( به جز معدود خوانندگانی) مورد استقبال قرار نگرفته و به آن پرداخته نمی شود.
همان طور که در پاراگراف اول و در تعریف موسیقی رپ آورده شده است هدف این نوع موسیقی نگاهی نقادانه برای به چالش کشیدن موضوعات و خصوصا کاستی های رایج در جامعه است. سبک عوام پسندانه این نوع موسیقی خود راهیست برای ساده تر شدن پرداختن به این نوع نقادی ها و مورد اقبال بیشتر قرار گرفتن آن توسط مردم. چیزی که متاسفانه در رپ فارسی کاملا فراموش شده است و با توجه به میزان گسترده استقبال از این سبک خصوصا در میان جوان ها و سمت و سویی که امروز این نوع موسیقی به خود گرفته است جز تنزل فهم و درک و شعور و سلیقه شنونده چیزی در بر نخواهد داشت.
هدفم از آوردن این سطور اصلا بررسی علل این گرایش روز افزون نیست و اصلا برای این امر باید جامعه شناسان و موسیقی دانان و روانشناسان و خلاصه اساتید امر گرد هم بیان و جلسات متعدد و تحقیقات جامع انجام بدن تا شاید به تنیجه ای برسن. هدف این بود که به خودامون که این نوع موسیقی رو گوش میدیم یه تلنگری بزنیم که واقعا به کجا چنین شتابان؟
برای تغییر یک ملت کافیست باورهای آنها را تغییر داد و برای تغییر باورهای یک ملت کافیست فرهنگ آنها را تغییر دهید. و چه قدر آگاهانه پروسه تغییر فرهنگ و باورهای مردم در ایران عزیز قدم به قدم و با موفقیت دنبال می شود.