یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387
کشور تب های زودگذر
اگر لقب کشور تب های زود گذر را به این مملکت بدهیم به نظرم پُر به بیراه نرفته ایم. هر از چند گاهی یک موضوع خاص بین اقشار مختلف و خصوصا عوام به بحث اول جامعه تبدیل می شود و تا مدتی سر مردم به آن گرم است و بعد از اینکه تاریخ مصرفش به پایان رسید به کل از اذهان جامعه پاک می شود. تو گویی انگار نه انگار که اصلا همچین چیزی زمانی با آن شدت و حِدّت وجود داشته است.
زمانی تب اصلاحات گرم است و هر کس را در هر مکانی می بینی دم از آزادی و تساوی و از این قِسم کلمات دهان پر کن می زند و زمانی تب انرژی هسته ای و حمایت از حقوق حقه مردم. زمانی نوبت آوردن پول نفت بر سر سفره مردم است و زمانی موقع مبارزه با مافیای اقتصادی و نمایاندن چهره مخوف آنها به ملت. در یک برحه خاص هر سمتی را که نگاه می کنی ماشین های گشت ارشاد مشغول ارشاد مردم منحرفند و زمانی گوشه گوشه شهر پر از تیپ های فشن نما.
فارغ از اینکه موج سواران این بازی ها چه کسانی هستند و هدفشان از این همه های و هوی چیست، همه موضوعات جامعه ما دست خوش و بازیچه همین کلمه دو حرفیست و از آن جمله موسیقی.
چند صباحیست موجی تازه در موسیقی ایران به راه افتاده است به نام رپ. رپ ایرانی به یکباره و قارچ وار تمامی پیکره موسیقی ایران از تیزرهای تلویزیونی گرفته تا انواع زیرزمینی و مجاز و غیر مجاز را تصرف کرده و امروزه تنها نوایی که از پخش های صوت به گوش می رسد کلماتیست که زنجیروار مغز خواننده را هدف گرفته است.
پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387
غزه یادت نره
فردا در حمایت از مردم مظلوم فلسطین قراره راهپیمایی برگذار بشه. غزه محاصره شده و ما وظیفه داریم که در حمایت از مردم فلسطین فردا بریم تظاهرات. همون طور که وظیفه داشتیم در حمایت از مردم عراق بریم شعار بدیم، همون طور که یه مقدار قبل تر در حمایت از مردم مظلوم افغانستان باید می رفتیم و شعار می دادیم، همون طور که دو مقدار قبل تر در حمایت از مردم بوسنی و هرزگوین باید می رفتیم شعار می دادیم و همون طور که ...
بدون استثنا هر کانال TV رو می گیری داره غزه رو نشون میده و البته زیر نویس تمام برنامه ها دعوت به حضور میلیونی در تظاهرات فرداست. خوراک فردای تلویزیون هم فراهم شد، صبح تا ظهر پخش مستقیم تظاهرات، بعدش هم انواع و اقسام تفسیر و اظهار نظر و صد البته نمایش بازتاب جهانی تظاهرات.
حس انسان دوستی و بشر دوستیم بدجور به قلیان در اومده ولی همش یه سوال ته ذهنم رو قلقلک میده. نمی دونم کی نوبت مردم مظلوم ایران می رسه که بریم در حمایت ازشون شعار بدیم؟ کی نوبت به مشکلات مردم ایران می رسه که یه گوشه چشمی بهشون بشه؟ راستی ایران اصلا کجا هست؟ مردمی هم توش زندگی می کنن کلا؟ من که هر وقت اخبار تلویزیون رو نگاه می کنم از مردم مظلوم ایران چیزی نمی شنوم. شما می شنوید؟دوشنبه هجدهم آذر 1387
آغازین روایت
"زاده آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی" این قسمتیه از ترانه جبر جغرافیایی با صدای محسن نامجو. جمله ای که خیلیا باور ذهنیشونه و بهش عمیقا اعتقاد دارن. از بودن و زاده شدن تو این کشور راضی نیستن و دنبال منفذ و سوراخی می گردن که هر جور شده روزی بزنن بیرون. کجاش اصلا مهم نیست، هر جایی غیر از اینجا، غیر از ایران.
اصلا نمی خوام اول کاری بوق بگیرم دستم و شروع کنم شعار وطن پرستی و ناسیونالیست بازی سر دادن، ولی من خودم به شخصه علی رغم اینکه هر ثانیه حس می کنم این وضعی که الان داریم اصلا حق ما نیست، علی رغم اینکه هر گوشه و کناری که نگاه می کنم هزار تا موضوع برای ناراحت شدن می بینم، علی رغم اینکه می بینم مملکتمون با توهمات فانتزیه یه عده آدم بی دانش چه جوری داره با سرعت تمام خلاف مسیری که باید حرکت می کنه، علی رغم اینکه هر از چند گاهی سفت و سخت تصمیم می گیرم که بگذارم و برم و علی رغم هزارتا چیز دیگه، از بودن و زاده شدن تو این کشور خوشحالم. هر جور فکر می کنم می بینم هیچ جای دنیا نمی تونم مثل اینجا از زندگی لذت ببرم. فقط اینجاست که حس خوشبختیه منو ارضا میکنه. فقط اینجاست که ....
بگذریم. دست خودم نیست من عاشق ابن کشور لعنتیم. خط تیره زندگی من تو این کشور شکل گرفته و احتمالا آیندشم همینجا رقم خواهد خورد. با اینکه گاهی اوقات این قدر تنگ میشه که توش احساس خفگی می کنم ولی اغلب وسعتی بی نهایت داره. این قدر همه چیزش به نظرم قشنگ میاد که همه قول و قرارای اون لحظه های خفقان آور رو فراموش می کنم و باز حس می کنم اینجا بهترین جای دنیاست. آره بهترین جای دنیاست فقط اگر ...
